عربها محاصره شد، اول بار در سال 20 م، شهر تسليم شد ولي به زودي با رسيدن كمك از بيزانس، شورش كرد و در سال 25 (646) دوباره به محاصرهٴ عربها درآمد.1 در اين دومين بار شهر با يورش تسخير شد و به غارت رفت. اگر كتابخانه ويران شده باشد، به احتمال زياد پس از تصوف دوباره بوده است. با اين حال، اين داستان كاملاً غيرموثق است. نخستين اشاره بدان، پس از گذشت شش قرن، در تاريخ مصر نوشتهٴ عبداللطيف [بغدادي مسيحي] آمده است (نك نيمهٴ اول سدهٴ سيزدهم). به علاوه، براي اثبات اين كه مسلمانان اين كتابخانهٴ بزرگ را نابود كردهاند، لازم است اول ثابت شود كه اين كتابخانه در سدهٴ هفتم هنوز وجود داشته است، و اين خود كاملاً مورد ترديد است. احتمال زياد دارد كه بخش مهمي از آن قرنها پيش به وسيلهٴ مسيحيان منهدم شده باشد. آن خزينهٴ معارف كفار در بهترين حالتش، چندان دستخوش مسامحه شده بود كه بقاياي آن در سدهٴ هفتم نميتوانست جز شبحي از كتابخانهٴ پيشين باشد.
رشد بوداييگري
در اثناي سدهٴ هفتم شريعت ماهايانا اساساً تكميل شد. قديمترين كتب ديني ماهايانا متعلق به عصر آشواگوساست (نيمهٴ اول سدهٴ دوم). و تازهترينشان يعني تازهترين كتب مقدس حقيقي (از قبيل مانتراسوترا) از سدهٴ هفتم است. گزيدهاي از اين موضوع مشكل را در اثر ريشاور به نام مطالعاتي در بودائيت ژاپني2 ميتوان يافت.
در يادداشتهاي زير از رواج بوداييگري در تبت و با اختصار بيشتر، راجع به رشد آن در چين و ژاپن سخن خواهم گفت.
آيين بودايي تبتي
آيين بودايي به وسيلهٴ سونگ - تسن گام - پو3 (شاه تبت از حدود 623 تا وفاتش در حدود 650) در تبت رواج يافت. اين پادشاه دو همسر داشت، يكي چيني و ديگري نپالي، كه هر دو بودايي بودندو او را به اين دين درآوردند. اين داستان نشانهٴ دوگانگي منشأ (هندي و چيني) آيين بودايي تبتي است؛